تبلیغات
log
صبح نزدیک است :: وبلاگ تخصصی مهدویت، دشمن شناسی و فتنه شناسی - بیانات حضرت امام خامنه ای (حفظه الله) در دیدار روحانیون استان خراسان شمالی
 
اللّهم عجّل لولیک الفرج و العافیة و النصر واجعلنا من خیر انصاره و اعوانه والمستشهدین بین یدیه


بیانات حضرت امام خامنه ای (حفظه الله) در دیدار روحانیون استان خراسان شمالی

چهارشنبه 19 مهر 1391-11:38 بعد از ظهر

این كه یك آقائى در یك گوشه‌اى عبایش را بكشد به كول خودش، بگوید من به كارهاى كشور كار ندارم، من به نظام كار ندارم، افتخار نیست؛ این ننگ است. روحانى باید از وجود یك چنین نظامى كه پرچمش اسلام است، قانونش فقه اسلامى است، با همه‌ى وجود استقبال كند. مراجع تقلید كنونى، مكرر متعددى‌شان به بنده گفتند كه ما تضعیف این نظام را به هر كیفیتى حرام قطعى میدانیم. خیلى‌شان از روى لطف به من پیغام میدهند یا میگویند كه ما تو را مرتباً دعا میكنیم. این نشان دهنده‌ى قدرشناسى از نظام اسلامى است. حالا یك معممى یك گوشه‌اى بیاید خودش را از نظام كنار بگیرد؛ بهانه هم این است كه ما فلان انتقاد را داریم. خیلى خوب، صد تا انتقاد داشته باش؛ دویست تایش به خود ما عمامه‌اى‌ها وارد است. مگر به ما انتقاد وارد نیست؟ وجود انتقاد و عیب در یك مجموعه مگر موجب میشود كه انسان این همه محسّنات و نقاط قوت را در آن مجموعه نبیند و ملاحظه نكند؟


بیانات حضرت امام خامنه ای (حفظه الله) در دیدار روحانیون استان خراسان شمالی

بیانات در دیدار علما و روحانیون خراسان شمالى در مصلی امام خمینی بجنورد

بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

 الحمد للّه ربّ العالمین والصّلاة والسّلام على سیّدنا و نبیّنا ابى‌القاسم المصطفى محمّد و على ءاله الأطیبین الأطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین سیّما بقیّةاللّه فى الأرضین.

 یكى از جلساتى كه در سفرهاى ما براى بنده شیرین و دلپذیر است، جلسه‌ى با روحانیون و علما و فضلا و طلاب جوان است. دلائل این احساس هم از نظر من روشن است و یكى دو تا هم نیست. اگر كسى فلسفه‌ى روحانیت را بداند، و اگر كسى در دل حوزه‌ها با این طلاب جوان حشر و نشر داشته باشد، خوب تشخیص میدهد كه چرا كسى مثل بنده در سنین دهه‌ى هفتاد عمر، از جوانان طلبه و آغاز راه واردشده روحیه میگیرم و احساس نشاط میكنم. خوشبختانه در دوره‌ى بعد از انقلاب، طلاب شامل خواهران هم هستند. دختران دانشجو، پسران دانشجو، دانشجویان علوم دینى، طلاب، آماده‌سازان خویش براى حضور در نقاط حساس جبهه‌هاى مقدم و حساس دین‌اند. روحانیت این است.

 خب، امشب هم ما تا آنجائى كه حال و توان اجازه بدهد، با شما عرایضى را عرض میكنیم؛ با امید فراوان به اینكه ان‌شاءاللّه این حرفها در دلهاى پاك و نورانى شما اثر بگذارد و آن تحول و حركت و تكمیلى كه این مسیر نیاز دارد، با همت شماها، با خواست شماها و با اراده‌ى مسئولان محترم حوزه‌ها تحقق پیدا كند.

 اولاً عرض بكنیم؛ این منطقه‌ى بجنورد، یعنى منطقه‌اى كه امروز «خراسان شمالى» نامیده میشود، از فاروج بگیرید تا نزدیك مرز گلستان و جنگل گلستان - شرقى و غربى و شمال و جنوبى هم كه معلوم است - یك منطقه‌ى استعدادخیز است. نمیخواهیم مبالغه كنیم از لحاظ كثرت علمائى كه از این منطقه برخاستند و آنها را با بعضى از شهرهائى كه عالمان زیادى داشتند، مقایسه كنیم؛ اما میخواهیم عرض كنیم علمائى كه ما شناختیم كه از این منطقه برخاستند، بسیارى‌شان جزو برجستگان استعداد بودند.

 حالا یك نفرى كه من خودم ایشان را زیارت كردم و در درسشان شركت كردم، مرحوم آقاى آمیرزا حسن بجنوردى هستند. وقتى ایشان در سال 40 یا 41 براى زیارت مشهد و قم از نجف به ایران آمدند، امام بزرگوار (رضوان اللّه تعالى علیه) اصرار كردند كه شما باید در قم بمانید. یعنى شخصیت علمى او جورى بود كه امام بزرگوار با آن روحیه‌ى سختگیرى كه در زمینه‌ى علم و علمیات و همراهى علمیات با معنویات و اخلاق داشتند، به این مرد اصرار كردند كه شما باید در قم بمانید. ایشان هم قبول كردند، قرار درس هم گذاشته شد، ولى متأسفانه همان روزى كه قرار بود ایشان بیایند مدرسه‌ى فیضیه درس بگویند، سكته كردند، بیمار شدند؛ لذا مجبور شدند نمانند و برگردند نجف. البته من در نجف هم چند جلسه‌اى درس ایشان را درك كردم. مرحوم آقاى آمیرزا حسن بجنوردى در مسجد طوسى درس میگفتند و عده‌اى از فضلاى ناب در درس ایشان شركت میكردند. ایشان مجمعى بود از استعداد و ذوق و حافظه. این برجستگى را ما در ایشان دیدیم. ایشان یكى از كسانى است كه از این منطقه برخاسته.

 رفیق و همدرس ایشان، مرحوم آقاى حاج میرزا احمد بجنوردى مرتضوى بود. این دو نفر - كه ظاهراً هم اهل خراشاه بودند - اولِ طلبگى از بجنورد آمدند مشهد، در درس مرحوم آقازاده و مرحوم آقاى حاج آقا حسین قمى شركت كردند. پدر من در آن وقت جزو فضلاى مشهد بودند؛ اینها را میشناختند، با اینها مرتبط بودند، از اینها خیلى تعریف میكردند. بعد هم اینها رفتند نجف. بعد از آن هم مرحوم والد ما مشرف شدند نجف، در نجف هم با اینها مربوط بودند. آقاى حاج میرزا احمد بعد از چند سالى برگشت بجنورد. ایشان در بجنورد روحانى متصرفِ قدرتمندِ مردمىِ بانفوذ در سرتاسر این منطقه بود. با اینكه آن وقت حكومت با روحانیون بد بود و اگر روحانى‌اى بانفوذ بود، هر طور میتوانستند، سعى میكردند او را از نفوذ بیندازند - یا او را با خودشان همراه كنند، یا انگشتهاى نفوذ او را ببرّند و قیچى كنند - در مورد مرحوم حاج میرزا احمد نتوانستند این كار را بكنند. ایشان اینجا روحانى بود، مرد بسیار محترمى بود؛ مشهد هم كه مى‌آمد - ما آن وقت طلبه‌ى مشهد بودیم - علماى مشهد از ایشان تجلیل میكردند، دیدن ایشان میرفتند، احترام میكردند.

 قبل از اینها، مرحوم شیخ محمدتقىِ معروف بجنوردى بود. ایشان در مشهد امام جماعت معتبر و موجّه مسجد گوهرشاد و معروف به عبادت و زهد و علم - همه با هم - بود. البته زمان ایشان مال قرن قبل از ماست، در حدود صد سال قبل ایشان فوت كردند؛ لیكن از آن زمان تا همین چند سال قبل از این، خانه‌ى شیخ محمدتقى در بالاخیابان مشهد و در كوچه‌اى كه به نام ایشان بود: كوچه‌ى شیخ - مشهدى‌ها كوچه‌ى شیخ و منزل شیخ را كاملاً میشناسند - محل اجتماع مردم بود. مهمترین مجلس عزاى دهه‌ى عاشورا، همین منزل بود؛ كه مردم نذورات زیادى میكردند، مى‌آوردند. پسر ایشان، مرحوم شیخ مرتضى، از علماى مشهد، راه ایشان را ادامه داد. بعد فرزند ایشان، مرحوم آشیخ رضا بود؛ كه ما آشیخ رضا را زیارت كرده بودیم. مرحوم آقاى حاج میرزاحسنعلى مروارید، داماد آقاى آشیخ رضا بودند. ببینید، اینها برجسته‌هاى این منطقه‌اند. بله، از لحاظ كمیت زیاد نیستند، اما زبده‌اند، برجسته‌اند.

 این استعداد را ما در زمان طلبگىِ خودمان هم دیدیم. به دوستان گفتم؛ ما در درس كفایه و مكاسب مرحوم آشیخ هاشم قزوینى كه شركت میكردیم، یك طلبه‌اى بود كه استعداد او از همه‌ى طلاب آن درس، كه شاید نزدیك دویست نفر شركت میكردند و آن وقت خیلى زیاد بود - حالاها این عددها به خاطر وسعت حوزه‌ها چیزى نیست؛ اما آن زمان دویست تا طلبه پاى یك درس، چیز مهمى بود - بالاتر بود. او در درس كفایه اشكال میكرد و حاج شیخ را به بحث وامیداشت. ایشان اهل همین منطقه بود - ظاهراً مال منطقه‌ى آشخانه بود - اسمش هم شیخ حسین كُرد بود؛ جزو كُردهاى این منطقه بود. متأسفانه در آن دوران، این استعدادها نه شناخته میشد، نه وقتى شناخته شد، مورد استفاده قرار میگرفت. كسى سؤال نمیكرد فلان استعداد كجا رفت، چه شد، درس را تا كجا خواند، چقدر توانست در پیشرفت علم منشأ اثر باشد. آن زمان اینجورى بود؛ امروز نباید اینجور باشد، و نیست.

 در بین همین شهداى روحانى، من با دو نفر از نزدیك آشنائى داشتم. البته طلاب جوانى بودند كه رفتند جنگ، جهاد كردند و به شهادت رسیدند. من اسمهاى اینها را دیدم، ولى توفیق آشنائى با اینها را از نزدیك نداشتم؛ لیكن من با دو نفر از نزدیك آشنائى داشتم: مرحوم آشیخ قاسم صادقى گرمه‌اى - كه اهل گرمه بود - و مرحوم طیبى. مرحوم حاج شیخ قاسم صادقى چندین سال با بنده مباحثه میكرد؛ ما با هم شرح لمعه و مكاسب را مباحثه میكردیم. ایشان آیت استعداد بود. او هم اگر چنانچه درس میخواند و ادامه میداد، یقیناً یك عالم برجسته‌اى میشد؛ اما آن وقت معمول نبود كه از طلبه بپرسند: شما كه هستى؟ چه هستى؟ چه كار میخواهى بكنى؟ راهنمائى كنند، دستگیرى كنند، به او كمك‌هزینه‌ى تحصیلى بدهند، برایش امكانات تحصیل فراهم كنند؛ آن روزها این حرفها نبود. ایشان هم رفت مشغول كارهاى دیگر شد. البته در انقلاب، هم ایشان، هم مرحوم طیبى آمدند نماینده‌ى مجلس شدند و در بین هفتاد و دو شهید حزب جمهورى اسلامى به شهادت رسیدند.

 ببینید، پس اینجا مركز استعداد است. از خود بجنورد بگیرید تا این مناطق اطراف - اسفراین، شیروان، فاروج - بعد این طرف، شهرستانهاى دیگرى كه در اینجا هستند؛ چه آن منطقه‌اى كه برادران سنى ما هستند، چه آن قسمتى كه شیعه هستند.

 برادران سنى هم حق دارند. همین روحانیت تركمن سنى - من صبح گفتم - نقش‌آفرینى كردند در خواباندن فتنه‌اى كه كمونیستها میخواستند در این منطقه به نام تركمنها به راه بیندازند. من از نزدیك علمائى را میشناختم كه اهل انگیزه بودند، اهل فكر بودند، اهل اقدام بودند؛ اینها نقش‌آفرینى كردند.

 اینجا جایگاهى است كه یك حوزه‌ى علمیه‌ى كامل، با سطوح عالى درسى، با كیفیتِ خوب میتواند فراهم شود. استاد باید بیاید. این منطقى نیست كه طلبه حتماً در دورانهاى اولیه‌ى درس هجرت كند، برود به حوزه‌هاى بزرگ، بعد هم دیگر برنگردد؛ این نمیشود. در همین شهرستانهاى اطراف خراسان بزرگ، علماى بزرگ داشتیم. من به خیلى از این شهرها رفتم؛ مجتهدین درجه‌ى یك در آنجا اقامت داشتند. در بیرجند دو تا مجتهد بودند كه اگر چنانچه در نجف بودند، به احتمال زیاد جزو مراجع تقلید میشدند: مرحوم تهامى و مرحوم آشیخ محمدحسین آیتى. اینها در بیرجند مانده بودند و متعلق به مردم بیرجند شده بودند. در قوچان، كسى مثل مرحوم آقا نجفى قوچانى مى‌آید ساكن میشود، كه یكى از شاگردان برجسته‌ى مرحوم آخوند خراسانى است. در بجنورد - عرض كردیم - مرحوم حاج میرزا احمد مرتضوى بود، و در شهرستانهاى دیگر هم همین جور؛ علماى بزرگ و علماى برجسته‌اى بودند.

 بعضى میگویند خب آقا، آن وقت ارتباطات بین شهرهاى بزرگ و شهرهاى كوچك آسان نبود؛ علما مجبور بودند آنجا بنشینند. این استدلال بعكس نتیجه میدهد. امروز كه ارتباط آسان است، شما یك رایانه میگیرید، پاى رایانه مى‌نشینید، از بهترین درسهاى حوزه‌هاى بزرگ مستقیماً استفاده میكنید. پس امروز باید به حوزه‌هاى بزرگ نروند، نه آن روز. شما شبهه‌ى علمى داشته باشید، سوار ماشین میشوید، دو سه ساعته خودتان را میرسانید مشهد، میروید پیش یك عالم دینى، شبهه را برطرف میكنید، برمیگردید. امروز با پیش‌آمدن امكانات فراوان، حوزه‌هاى شهرستانها باید رونق بگیرد؛ باید كمّاً و كیفاً توسعه پیدا كند.

 این طرح هجرتى كه بنده چندین سال قبل از این مطرح كردم، موجب گسترش فعال روحانیت در سرتاسر كشور میشود. باید از حوزه‌هاى بزرگ هجرت كنند، بیایند در شهرستانها بمانند؛ چه اهل آنجا باشند، چه نباشند. افراد گاهى هم اهل آنجا نیستند. مرحوم محقق سبزوارى - صاحب ذخیره و صاحب كفایه و ملاى معروف و شیخ‌الاسلام بزرگ اصفهان در دوران صفویه - بلند میشود از اصفهان مى‌آید مشهد ساكن میشود. آن وقت اصفهان بزرگترین شهر ایران بود، مشهد یك شهر كوچكى مثل یك ده بزرگ بود. مدرسه‌ى باقریه‌ى مشهد - كه طلبه‌هاى قدیمى مشهد آن را دیده بودند و امروز خراب شده - مدرسه‌اى است كه ایشان تعمیر كرده. مى‌آمدند، میماندند، ولو شهر خودشان هم نبود. مرحوم میرزا مهدى شهید اصفهانى‌الاصل، كه یكى از چهار شاگرد برجسته‌ى مرحوم وحید بهبهانى است - كه چهارتا شاگرد او به نام «مهدى» است و به آنها میگویند «مهادى اربعه» - مى‌آید مشهد میماند، در همین جا هم به شهادت میرسد. در طول این سالها، علماى بزرگى در بین اعقاب او حضور داشتند. چه اشكال دارد اهل آنجا هم نباشند، اما بیایند؟ فضلاً از اینكه(1) اهل آنجا باشند. اگر اهل آنجا باشند، باید بیایند.

 فضلاى بجنوردىِ مشهد و قم بنشینند بین خودشان ده نفر را انتخاب كنند، آنها را بفرستند اینجا، حوزه هم موظف باشد امكانات فراهم كند؛ بیایند اینجا، درسها را بگویند. حالا میگویند تا سطح ده تدریس میشود. بالاتر بگویند، درس خارج بگویند. بله، طلبه‌اى كه اینجا درس خارج خوانده و قریب‌الاجتهاد شده، مانعى ندارد و خوب است كه دو سال، سه سال، پنج سال هم برود در یك حوزه‌ى دیگرى - مثلاً حوزه‌ى قم یا حوزه‌ى مشهد - حضور پیدا كند و بعد برگردد اینجا. وقتى یك روحانىِ ملاىِ باسوادِ عمیق در این روزگار - كه روزگار فكر و فرهنگ و گسترش اندیشه‌هاى نو در سرتاسر دنیاى اسلام است - در یك شهرِ اینجورى باشد، میدانید چه اتفاقى مى‌افتد؟

 امروز این شهر یا این استان، نزدیك به چهل هزار دانشجو دارد. از این چهل هزار دانشجو چندتاشان با شما طلبه‌ها مرتبطند؟ با چندتاشان مى‌نشینید حرف میزنید؟ تعدادى از شما ممكن است به بعضى از مجامع آنها دعوت شوند و بروند؛ پنجاه نفر، صد نفر آنجا باشند، برایشان سخنرانى كنند. مسئله این نیست. باید بالمشافهه حرف بزنید، طرف مقابل را بسازید؛ این احتیاج دارد به وقت، احتیاج دارد به كار، احتیاج دارد به سواد كافى، احتیاج دارد به ملاحظه‌ى نیازهاى فكرى و فرهنگى، و احتیاج دارد به عشق؛ این كار باید اتفاق بیفتد.

 خب، شما بحمداللّه جمعیت زیادى هستید - هم خانمها، هم آقایان - در اینجا انسان مشاهده میكند. باید درس بخوانید، خوب درس بخوانید، عالم شوید، ملا شوید، قوى شوید، قدرت تجزیه و تحلیل افكار نو را پیدا كنید. مطالعات جنبى هم داشته باشید. بعضى از این درسهائى كه در حوزه‌ها معمول شده، در قم یا تهران، میتواند به صورت مطالعات جنبى استفاده شود؛ مثل ادبیات فارسى، اخلاق و بعضى درسهاى دیگر - البته ادبیات عرب لازم است؛ آن جزو ابزار كار ماست - لزومى ندارد اینها حتماً در برنامه‌هاى درسى وارد شود. البته من دخالت نمیكنم، سلیقه‌ام را عرض میكنم؛ برنامه‌ریزان بنشینند رویش فكر كنند.

 طلبه باید دستش از كتاب رها نشود؛ كتاب بخواند، همه جورش را بخواند، در دوره‌ى جوانى بخواند. این ذخیره‌ى حافظه را كه بى‌نهایت داراى ظرفیت است، هرچه میتوانید، در دوره‌ى جوانى پر كنید. ما هرچه در جوانى در حافظه انباشتیم، امروز موجود است؛ هرچه در دوران پیرى - كه بنده همین حالا هم با همه‌ى گرفتارى‌ها، بیش از جوانها مطالعه میكنم - به دست مى‌آوریم، ماندگارى ندارد. الان شما جوانید. این منبع قیمتىِ ارزشمند را از اطلاعات ارزشمند، از آگاهى‌هاى مفید و لازم در زمینه‌هاى مختلفى كه براى تبلیغ به آنها احتیاج دارید، هرچه میتوانید، انباشته كنید؛ از این استفاده خواهید كرد.

 آنچه كه لازم است عرض بكنم - كه از همه‌ى این مطالب مهمتر است - نسبت حوزه‌هاى علمیه است با انقلاب و نظام اسلامى. هیچ كس در عالم روحانیت، اگر انصاف و خرد را میزان قرار بدهد، نمیتواند خودش را از نظام اسلامى جدا بگیرد. نظام اسلامى یك امكان عظیمى را در اختیار داعیان الى‌اللّه و مبلّغان اسلام قرار داده. كِى چنین چیزى در اختیار شما بود؟ امروز یك طلبه‌ى فاضل در تلویزیون مى‌نشیند نیم ساعت حرف میزند، ده میلیون، بیست میلیون مستمع از روى شوق به حرف او گوش میدهند. كِى چنین چیزى براى من و شما در طول تاریخ روحانیت، از اول اسلام تا حالا، وجود داشته؟ این اجتماعات بزرگ كِى وجود داشت؟ این نمازجمعه‌ها كِى وجود داشت؟ این همه جوان مشتاق و تشنه‌ى معارف كِى وجود داشت؟ امروز این جوانهاى دانشجو و غیر دانشجو را كه مشاهده میكنید - حالا من دانشجوها را میگویم - همه‌شان تقریباً و تغلیباً مشتاقند از مفاهیم اسلامى و معارف اسلامى چیزهائى را بشناسند و چیزهائى را بفهمند و سر در بیاورند. من و شما باید زمینه فراهم كنیم كه بتوانیم به آنها جواب دهیم. این فرصت تا امروز كِى براى روحانیت وجود داشته؟ علاوه بر این، ابزارهاى تسهیل‌كننده، مثل رایانه‌ها و ارتباطات اینترنتى و فضاى مجازى و سایبرى هم كه الان در اختیار شماست. اگر بتوانید اینها را یاد بگیرید، میتوانید یك كلمه حرف درستِ خودتان را به هزاران مستمعى كه شما آنها را نمیشناسید، برسانید؛ این فرصت فوق‌العاده‌اى است؛ نبادا این فرصت ضایع شود. اگر ضایع شد، خداى متعال از من و شما روز قیامت سؤال خواهد كرد: از فرصت این همه جوان، این همه استبصار، این همه میل و شوق به دانستن، شما براى ترویج معارف اسلامى چه استفاده‌اى كردید؟ نظام اسلامى یك چنین خدمتى به ما معممین و روحانیون كرده. مگر میتوانیم خودمان را كنار بگیریم؟

 این كه یك آقائى در یك گوشه‌اى عبایش را بكشد به كول خودش، بگوید من به كارهاى كشور كار ندارم، من به نظام كار ندارم، افتخار نیست؛ این ننگ است. روحانى باید از وجود یك چنین نظامى كه پرچمش اسلام است، قانونش فقه اسلامى است، با همه‌ى وجود استقبال كند. مراجع تقلید كنونى، مكرر متعددى‌شان به بنده گفتند كه ما تضعیف این نظام را به هر كیفیتى حرام قطعى میدانیم. خیلى‌شان از روى لطف به من پیغام میدهند یا میگویند كه ما تو را مرتباً دعا میكنیم. این نشان دهنده‌ى قدرشناسى از نظام اسلامى است. حالا یك معممى یك گوشه‌اى بیاید خودش را از نظام كنار بگیرد؛ بهانه هم این است كه ما فلان انتقاد را داریم. خیلى خوب، صد تا انتقاد داشته باش؛ دویست تایش به خود ما عمامه‌اى‌ها وارد است. مگر به ما انتقاد وارد نیست؟ وجود انتقاد و عیب در یك مجموعه مگر موجب میشود كه انسان این همه محسّنات و نقاط قوت را در آن مجموعه نبیند و ملاحظه نكند؟ در روحانیت هم همین جور است؛ عیوب الى ماشاءاللّه. بنده آخوندم، طلبه هستم، از قبل از بلوغ طلبه بودم تا الان؛ بیائید براى شما همین جا یك فهرست از بر بنویسم. صد تا اشكال در ما هست؛ اما این صد تا اشكال موجب میشود ما از روحانیت اعراض كنیم؟ ابداً. در مقابل این صد تا اشكال، هزار تا حُسن وجود دارد. در كسر و انكسار مصالح و مفاسد است كه انسان میتواند خط مستقیم را پیدا كند.

 حوزه‌هاى علمیه باید خود را سربازان نظام بدانند، براى نظام كار كنند، براى نظام دل بسوزاند، در خدمت تقویت نظام حركت كنند؛ و این درست عكس آن چیزى است كه سیاست سرویسهاى امنیتى انگلیس و آمریكا و اسرائیل و دیگران و دیگران دنبال میكنند. آنها تلاش میكنند بلكه بتوانند یك منفذى پیدا كنند. یك آخوندى یك گوشه‌اى حرفى میزند، كه على‌الظاهر برخلاف خواست و فهم و عقیده‌ى كلى نظام است، بزرگش میكنند؛ آن آدم را اگر كوچك هم باشد، از او یك تصویر بزرگى درست میكنند، براى اینكه فاصله‌ى بین نظام و روحانیت را برجسته كنند؛ القاء كنند كه چنین فاصله‌اى وجود دارد. بنابراین حوزه‌هاى علمیه نمیتوانند سكولار باشند. اینكه ما به مسائل نظام كار نداریم، به مسائل حكومت كار نداریم، این سكولاریسم است.

 معناى حرف من این نیست كه حالا همه باید از روز اول بیایند در مشاغل نظام كار كنند؛ نخیر، باید درس بخوانید. بنده از دوران مبارزات، خودم درگیر مبارزات بودم. در مشهد درس مكاسب و كفایه میدادم. خیلى از شاگردهاى ما درگیر مبارزات بودند. از بس گرم كارهاى مبارزاتى میشدند، به نظرشان مى‌آمد كه این حرفهاى مكاسب و استدلالهاى كفایه فایده‌اش چیست. مكرر بنده به آنها میگفتم: آقاجان! بى‌مایه فطیر است؛ باید مایه پیدا كنید.  اگر مایه پیدا كردید، آن وقت میتوانید در منصب و جایگاهى مثل جایگاه امام بزرگِ عالى‌مقام، این حركت عظیم را انجام دهید.

 نظام، مرتبط و متصل و همزاد است نسبت به روحانیت. اگر روحانیت نبود، شما بدانید این نظام تشكیل نمیشد؛ این انقلاب پیروز نمیشد. بنده از قبل از انقلاب در محافل روشنفكرى بوده‌ام، با گروه‌هاى سیاسى ارتباط نزدیك داشته‌ام، همه‌ى آنها را هم میشناختم، با خیلى‌هاشان هم بحث و جدل كرده بودیم. این را من از روى اعتقاد و با استدلال میگویم: اگر جامعه‌ى روحانیت نبود، این انقلاب پیروز نمیشد؛ تا صد سال دیگر هم پیروز نمیشد. روشنفكران سیاسى ما كه بعضى‌شان هم آدمهاى خوبى بودند، دلسوز هم بودند - همه، آدمهاى ناراه و منحرفى نبودند - توانائى‌اش را نداشتند، مقبولیت نداشتند، در بین مردم نفوذ نداشتند، نمیتوانستند بر دلهاى مردم حكومت كنند. آن كه میتوانست اولاً از حیث سطح، تمام كشور را فرا بگیرد، ثانیاً از حیث عمق و تأثیر، تا اعماق دلها نفوذ كند، روحانیت بود؛ كه همه جا بود.

 بنده یك وقتى در اوائل انقلاب، این آیه‌ى شریفه‌ى سوره‌ى نحل را خواندم: «اعوذ باللّه من الشّیطان الرّجیم. و اوحى ربّك الى النّحل ان اتّخذى من الجبال بیوتا و من الشّجر و ممّا یعرشون. ثمّ كلى من كلّ الثّمرات فاسلكى سبل ربّك ذللا یخرج من بطونها شراب مختلف الوانه فیه شفاء للنّاس».(2) گفتم بله، این جوانهاى طلبه مثل زنبورهاى عسل رفتند بر روى گلهاى معرفتى كه از بیان امام روئیده بود، نشستند تغذیه شدند، بعد راه افتادند به سرتاسر كشور، به مردم عسل دادند، به دشمنان نیش زدند؛ هم عسل، هم نیش؛ نیش و نوش با هم. از هیچ دسته‌اى، از هیچ حزبى، از هیچ جمعیت دیگرى غیر از روحانیت، این كار برنمى‌آمد. و اگر این نمیشد، این انقلاب اجتماعى به وقوع نمیپیوست؛ انقلابى كه همان شعارى كه در تهران روز عاشورا داده میشود، در فلان كوره‌دهِ یك استان دورافتاده هم مردم راهپیمائى میكنند، همان شعار را میدهند، همان حرف را میزنند، همان درخواست را میكنند. این میشود انقلاب اجتماعى؛ كه نتیجه‌اش سقوط آنچنان حكومتى است، و تشكیل اینچنین نظامى. استقامت و استحكام و ریشه‌دارى این نظام به گونه‌اى است كه به توفیق الهى، قرنها این نظام پابرجا خواهد بود.

 مبانى فكرى را هم باز خود روحانیون آماده كردند. امثال شهید مطهرى، امثال علامه‌ى طباطبائى و بزرگانى از این قبیل، مبانى فكرىِ مستحكم را آماده كردند؛ این زیرساختهاى فكرى را كه بر اساس آنها میشود نشست فكر كرد، پرورش داد، گسترش داد، تفریع فروع كرد و نیازهاى فكرى امروز جوانها را پاسخ داد. در كشور ما آن سخن قاطعى كه توانست تفكرات ماركسیستى را مثل پنبه‌اى حلاجى كند، به هم بزند و باد هوا كند، فرمایشات مرحوم مطهرى بود - كه ایشان شاگرد آقاى طباطبائى بود - و بعضى دیگر از شاگردان مرحوم علامه‌ى طباطبائى. این نظام در یك چنین بسترى به وجود آمده.

 بنابراین وظیفه سنگین است، كار هم زیاد است. وظیفه‌ى شما خیلى زیاد است. از لحاظ معنوى باید خودتان را بسازید؛ هم از لحاظ اخلاقى، هم از لحاظ تهذیب، هم از لحاظ تدین، هم از لحاظ پایبندى و تقید به فرایض و نوافل و تلاوت قرآن. این طلبه‌ى عزیز ما چه قرآن خوبى تلاوت كردند، و چه آیاتى: «لقد كان لكم فى رسول‌اللّه اسوة حسنة لمن كان یرجوا اللّه و الیوم الأخر و ذكر اللّه كثیرا».(3) اگر «یرجوا اللّه و الیوم الأخر» هستیم، اسوه، پیغمبر است. نه اینكه ما مثل او عمل كنیم - كه محال است - راه او را باید ادامه دهیم. آن وقت در آیه‌ى بعد، وضع مؤمنان به این پیغمبر روشن میشود: «و لمّا رءا المؤمنون الأحزاب قالوا هذا ما وعدنا اللّه و رسوله و صدق اللّه و رسوله».(4) در جنگ احزاب، از همه طرف حمله كردند. در جنگ بدر یك گروه بودند، در جنگ احد یك گروه بودند، در جنگهاى دیگر قبائلِ كوچك بودند؛ اما در جنگ احزاب، همه‌ى قبائل مشرك مكه و غیر مكه و ثقیف و غیره آمدند متحد شدند؛ ده هزار نفر نیروى رزمنده فراهم كردند؛ یهودى‌هاى خبیث هم كه همسایه‌ى پیغمبر بودند و امان‌یافته‌ى پیغمبر بودند، خیانت كردند؛ اینها هم با آنها همكارى كردند. اگر بخواهیم این را با امروز مقایسه كنیم، یعنى آمریكا با آنها مخالفت كرد، انگلیس مخالفت كرد، رژیم صهیونیستى مخالفت كرد، فلان رژیم مرتجعِ نفتخوار مخالفت كرد. پولهاشان را خرج كردند، نیروهاشان را جمع كردند، یك جنگ احزاب درست كردند؛ جنگ احزابى كه دلها را خیلى ترساند. اوائل همین سوره میفرماید: «و اذ قالت طائفة منهم یا اهل یثرب لا مقام لكم فارجعوا»؛(5) مردم را میترساندند. الان هم همین جور است. الان هم یك عده‌اى مردم را میترسانند: آقا بترسید. مقابله‌ى با آمریكا مگر شوخى است؟ پدرتان را در مى‌آورند! آن جنگ نظامى‌شان، این تحریمشان، این فعالیتهاى تبلیغى و سیاسى‌شان. در آخر این سوره باز میفرماید: «لئن لم ینته المنافقون و الّذین فى قلوبهم مرض و المرجفون فى المدینة لنغرینّك بهم».(6) مرجفون همینهایند. در یك چنین شرائطى، شرح حال مؤمن این است: «هذا ما وعدنا اللّه و رسوله»؛ ما تعجب نمیكنیم؛ خدا و رسولش به ما گفته بودند كه اگر پابند به توحید باشید، پابند به ایمان به خدا و رسول باشید، دشمن دارید؛ دشمنها سراغتان مى‌آیند. بله، گفته بودند، حالا هم راست درآمد؛ دیدیم بله، آمدند. «و صدق اللّه و رسوله و ما زادهم الاّ ایمانا و تسلیما»؛ ایمانشان بیشتر شد. منافق، ضعیف‌الایمان، فى قلوبهم مرض - كه طوائف گوناگونى‌اند - وقتى دشمن را مى‌بینند، تنشان مثل بید میلرزد؛ بنا میكنند به مؤمنین باللّه و زحمتكشان در راه خدا، عتاب و خطاب و اذیت كردن و فشار آوردن: آقا چرا اینجورى میكنید؟ چرا كوتاه نمى‌آئید؟ چرا سیاستتان را اینجورى نمیكنید؟ همان كارى كه دشمن میخواهد، انجام میدهند. اما از آن طرف، مؤمنینِ صادق میگویند: ما تعجبى نمیكنیم؛ خب، باید دشمنى كنند؛ «هذا ما وعدنا اللّه و رسوله».

 یك جا هم فرموده: «و لن ترضى عنك الیهود و لا النّصارى حتّى تتّبع ملّتهم»؛(7) تا وقتى كمند آنها را به گردن نیندازید، دنباله‌رو آنها نشوید، همین آش است و همین كاسه. خودت را قوى كن كه كمندش در گردن تو تأثیر نگذارد؛ یك تكان بدهى، كمندش پاره شود. خودت را قوى كن. چرا خودت را ضعیف میكنى تا در مقابل او تسلیم شوى، خاكسار شوى، به خاك بیفتى؟ «و ما زادهم الاّ ایمانا و تسلیما». اینجورى باشید عزیزان من، فرزندان من، جوانهاى طلبه! با نیت صادقانه درس بخوانید، به قصد اینكه در این میدان عظیم كه در صفوف مقدمش خواهید بود، جزو برجستگان صفوف مقدم باشید.

 من سفارش میكنم كه كانونهاى فرهنگى - هنرى مساجد را فراموش نكنید؛ البته با همكارى بسیج. بد است كه بین روحانى مسجد و بسیج مسجد، اختلاف به وجود بیاید. نه، با همكارى بسیج، این كانونهاى فرهنگى - هنرى مساجد را مؤثر كنید، برایش كار كنید. بنشینید فكر كنید، مطالعه كنید و سخنى كه متناسب با نیاز آن جوانى است كه آنجا حضور پیدا میكند، فراهم كنید. مطالعه كنید. كتابهائى وجود دارد كه میشود از این كتابها استفاده كرد. كتابهائى هست؛ بروید بپرسید، تحقیق كنید از كسانى كه اهلش هستند. خودتان را مجهز كنید، مسلح به سلاح معرفت و استدلال كنید، بعد به این كانونهاى فرهنگى - هنرى بروید و پذیراى جوانها باشید. با روى خوش هم پذیرا باشید؛ با سماحت، با مدارا. فرمود: «و سنّة من نبیّه»، كه ظاهراً عبارت است از «مداراة النّاس»؛ مدارا كنید. ممكن است ظاهر زننده‌اى داشته باشد؛ داشته باشد. بعضى از همینهائى كه در استقبالِ امروز بودند و شما - هم جناب آقاى مهمان‌نواز، هم بقیه‌ى آقایان - الان در این تریبون از آنها تعریف كردید، خانمهائى بودند كه در عرف معمولى به آنها میگویند «خانم بدحجاب»؛ اشك هم از چشمش دارد میریزد. حالا چه كار كنیم؟ ردش كنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دلباخته‌ى به این اهداف و آرمانهاست. او یك نقصى دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقصهاى این حقیر باطن است؛ نمى‌بینند. «گفتا شیخا هر آنچه گوئى هستم / آیا تو چنان كه مینمائى هستى؟».  ما هم یك نقص داریم، او هم یك نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه برخورد كنید. البته انسان نهى از منكر هم میكند؛ نهى از منكر با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت. بنابراین با قشر دانشجو ارتباط پیدا كنید.

 آقاى فرجام در مورد لباس روحانیت تذكر خوبى دادند. آنهائى كه درسشان یك قدرى پیش رفته، لباس روحانیت بپوشند؛ اما بدانند لباس طلبگى پوشیدن، بار سنگینى است. این عمامه‌ى چند سیرى كه شما روى سرت میگذارى، خیلى سنگین است. بمجردى كه دیدند شما عمامه دارى، سیل سؤال و اشكال و اینها وارد میشود. اگر آنچه كه نمیدانى، گفتى نمیدانم، بعد رفتى آن را تحقیق كردى و دانستى و احیاناً آمدى به او گفتى، این خوب است؛ اما اگر آنچه كه نمیدانى، به شكل غلط جواب دادى، یا چون نمیدانستى، عصبانى شدى كه چرا این را از من سؤال كرد، این دیگر خوب نیست. اگر بناست آدم اینجور باشد، نبودن بهتر است.

 امامت جماعت در مساجد را محترم بشمارید، مهم بشمارید. كسانى كه شایستگى دارند، امامت مساجد خیلى مهم است. در هر وعده‌ى نماز، یا لااقل در هر شبانه‌روزى یك وعده‌ى نماز، با مردم حرف بزنید و افكار را باز كنید. با ذكر حقایق دین و مناقب ائمه (علیهم‌السّلام) دلها را روشن كنید؛ دلها روشن میشود.

 خب، صحبت ما یك قدرى طولانى هم شد. خداوند ان‌شاءاللّه بركات وجود جناب آقاى مهمان‌نواز را براى این منطقه محفوظ بدارد. در دیدارهائى كه گاهى با ایشان داشتیم، راجع به آمدن به بجنورد مكرر میگفتند، ما هم میگفتیم چشم، «الأمور مرهونة بأوقاتها»؛ خب، حالا اوقاتش رسید. ایشان در بجنورد مانده‌اند، كار بسیار خوبى كردند؛ بركتى هستند براى این شهر. ایشان وظائفى دارند؛ امام جمعه‌ى محترم هم كه بحمداللّه انسان احساس میكند هم خوش‌بیان، هم خوشفكر، هم تواناى براى كار هستند، ان‌شاءاللّه به وظیفه‌ى امامت جمعه به بهترین وجهى عمل میكنند. این یكى از همان مواردى است كه بنده آرزو دارم: چیزى از دست ندهیم، چیزى هم به دست بیاوریم. بجنورد الحمدللّه آقاى مهمان‌نواز را از دست نداد و بركات وجود ایشان، مراجعه‌ى به ایشان، مثل سابق هست؛ یك چیزى هم اضافه گیرمان آمد، كه امام جمعه‌ى محترم است.

 خدایا! آنچه را كه میكنیم، آنچه را كه میگوئیم، آنچه را كه در نیت میگذرانیم، براى خودت و در راه خودت قرار بده؛ آن را به كرم و فضلت از ما قبول كن. پروردگارا! قلب مقدس ولى‌عصر را از ما راضى كن؛ ما را مشمول دعاى آن بزرگوار قرار بده. پروردگارا! این جمع حاضر و دیگر فضلا و طلاب و روحانیونى كه هستند و در این منطقه‌ى بزرگ مشغول كارند، همه را سربازان واقعى اسلام و قرآن قرار بده. این الفت و انسى كه امروز بین برادران شیعه و سنى در این منطقه هست، روزبه‌روز آن را بیشتر كن؛ همه‌شان را به راه خیر و راه صلاح و راه هدایت امت راهنمائى بفرما.

والسّلام علیكم و رحمةاللّه و بركاته‌
 
1) چه رسد به اینكه
2) نحل: 68 و 69
3) احزاب: 21
4) احزاب: 22
5) احزاب: 13
6) احزاب: 60
7) بقره: 120




اسرائیل نابود است

موسسه خیریه حمایت از کودکان سرطانی

درباره وبلاگ



ای سید خراسان بر تو سلام یاران

کی میکنی تو عزم یاری جان جانان؟

صبح نزدیک است

ساعت محلی به وقت ایران


ساعت جهانی به وقت UTC

امکانات وبلاگ






Powered by WebGozar

موضوعات وبلاگ


آخرین نوشته ها


به روایت لینک


نویسنده وبلاگ


<bgsound src="http://s15.khamenei.ir/ndata/news/24825/13921008_7932_192k.mp3" loop="infinite">

نماهنگ ها

ابر برچسبها


The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox